مغز جدید؛ دانشمند منطقی » مرکز مطالعات نورومارکتینگ


مغز جدید؛ دانشمند منطقی


 

مغز جدید؛ دانشمند منطقی

پس از بررسی مغز قدیم به عنوان مسئول حفظ بقا، انرژی و ادامه نسل و مغز میانی به عنوان منشا ادارک احساسات اکنون نوبت به مغز جدید یا نئوکورتکس می رسد. مغز جدید یا مغز منطقی، جدیدترین بخش شناسایی شده در ساختار مغز از نظر فرضیه تکامل است. پردازش زبان، سخنرانی، خواندن، نواختن، گوش-دادن به موسیقی، تفکر، برنامه ریزی و ... همه توسط مغز جدید انجام می‌شود. این مغز جدید شماست که در حال خواندن این مقاله است. تعریفی که پیش از این از مغز و کارکردهای آن، استدلال، منطق و مقایسه سود و زیان در تصمیمات داشتید همه مربوط به مغز جدید است. مغز جدید مصرف انرژی بالایی دارد و همیشه از خود می پرسد، آیا از نظر عقلی کار درستی است و یا برای من سودی دارد؟ و به زبان ساده همه چیز را به طور کاملاً منطقی بررسی می کند. مغزجدید شما همواره به دنبال گرفتن تصمیمات عقلانی است که از نظر منطقی برای شما منفعت داشته باشد و مثل یک حسابگر باهوش همیشه در حال تحلیل و بررسی اطلاعات مبتنی بر عقل و منطق است. این بخش تنها بخش آموزش پذیر مغز است به این معنی که امکان یادگیری و تغییر در این بخش وجود دارد و هرچقدر شما بتوانید رفتارها و مهارت های جدید را بیاموزید و تمرین و تکرار داشته باشید، مسیرهای عصبی در مغز شکل می گیرد که در برخورد با وقایع به جای تکرار عادت ها قدیمی، امکان بروز رفتارهای جدید میسر می شود. نکته جالب اینجاست که بیشترین حجم پردازش در مغز قدیم و مغز میانی و در ضمیر ناخودآگاه ما اتفاق می‌افتد و تنها قسمت کوچکی از پردازش مغزی که ازآن آگاه هستیم در مغز جدید رخ می دهد.

آنچه ما را به موجودی هوشمند تبدیل می‌کند این است که ما دارای هر سه نوع مغز هستیم. اما از آنجایی که مغز جدید تنها بخش فعال مغز است که نسبت به آن آگاهانه برخورد می‌کنیم فکر می‌کنیم که این بخش مهمترین نقش را دارد. مغز میانی ما (احساسات) و مغز قدیم ما (فعالیت های خودکار) نیز به‌طور ناخودآگاه در حال فعالیت هستند اما رفتار و تصمیم گیری های ما بیش از این که تحت تاًثیر مغز جدید باشند از مغز میانی و قدیمی ما تاثیر می‌گیرند. به بیان دیگر ما فکر می‌کنیم تصمیماتی که پیرامون اعمال خود می‌گیریم به قسمت خودآگاه وابسته است اما در حقیقت بیشتر تصمیمات و رفتار ما از طریق فرایندهای ناخودآگاه شکل می‌گیرد و نمی توانیم کارهای آگاهانه را از جنبه های ناخودآگاه جدا کنیم. حتی برخی از دانشمندان مثل آنتونیو داماسیو در کتاب «اشتباه دکارت» اثبات می کنند بدون وجود بخش احساسی مغز گرفتن تصمیات منطقی ممکن نیست و یکی از شاهدان این ادعا افرادی هستند که در قسمت مربوط به احساسات در مغز خود دچار آسیب یا اختلال هستند و در کمال تعجب توانایی بروز رفتار عاقلانه و گرفتن تصمیمات منطقی را نیز از دست می دهند.

درواقع داماسیو معتقد است احساسات متضاد منطق نیستند بلکه مکمل آن هستند و آنچه باعث شکل گیری تصمیمات انسانی ما می شود تعامل درست هر سه مغز انسان است.

0 دیدگاه :

گزارش جایگاه ذهنی سلبرتیهای ایرانی در شهر تهران